تبليغاتX
ید الله معنا
 
     
ید الله معنا  
   
 
 
پاک بودن یا نبودن...مسـاله این است

نوشته شده توسط: محمدامین ، در  88/08/27  ساعت 13:37

شاید شما هم در بین گفتکو های پیر زنانه شنیده باشید که میگویند: (فلانی ادم با خدایی است، اهل نجسی،پاکی است) و این تفسیر را عوامانه دانسته اید در حالیکه بحث طهارت و نجاست هر چند در نگاه های به اصطلاح روشنفکرانه از امور بی ارزش و کم اهمیت است اما در حقیقت از بخش های مهم و مفصل همه ادیان اسمانی است. بد نیست بدانید دستورات الهی در این بخش در برخی ادیان گذشته بسیار گسترده تر و چه بسا سخت تر از دین اسلام بوده است. اجازه دهید به نمونه هایی از این مسائل از کتاب های مقدس یهودیان اشاره کنیم:"اگر زنی عادت ماهیانه داشته باشد،هفت روز در حیض خود بماند و هرکس را لمس کند تا شب نجس باشد و بر هر چیز که زن بر ان بخوابد نجس باشد و بر هر چیز بنشیند نجس باشد و با اب غسل کند، تا شب نجس باشد"(سفر لاویان،باب15،ش19)"زن پس از دوبار طلاق ناپاک می شود"(سفر تثنیه،باب24،ش4)هم چنین ظروف سفالی که نجس شده است امکان پاکی ندارد و باید شکسته شود از دیگر این نمونه هاست...به هر حال توجه با این نکته از انجا لازم بود که خیال نکنیم بحث طهارت و نجاست مختص دین ماست و اسلام دست و پای مارا بسته است ولی دیگر ادیان از این جهت راحتند!

حدث و خبث

در یک تقسیم بندی کلی طهارت و نجاست به دو بخش حدثی و خبثی تقسیم میشود یعنی در واقع پاکی وناپاکی دو شکل ظاهری و باطنی دارد که اوده شدن ظاهری به نجاسات یا همان نجس شدن قسم خبثی،و از دست دادن طهارت باطنی یا به اصطلاح محدث شدن قسم حدثی آن است که اولی با شستشو و مانند ان پاک میششئدو دومی با وضو،غسل و تیمم بر طرف میشود. در بخش اوی برای تطهیر نیازی به نیت و قصد قربت نیستولی در بخش دوم لازم است. البته تفا وت های دیگری هم بین این دو بخش وجود دارد که از انها صرفنظر می کنیم.

عقل گنجشـکی تعطیل!

اولین نکته ای که باید در این عرصه به ان توجه شود این است که مساله طهارت و نجاست مسئله ای عقلی و منطقی نیست بلکه دربست دستور شرعی و به اصطلاح و طلبه ها ((تعبدی)) است. البته این به معنای بی حساب و کتاب و بدون ضابطه بودن ان نیست بلکه منظور ان استکه نمی توان درباره جزئیات ان با استدلالات عقلی بر خورد کرد. به عنوان مثال فقها می فرمایند: اگر لباسی خونی شد و پس از شستشو جرم خون برطرف شد ولی لکه مختصری از ان باقی ماند که با شستشو برطرف نمی شئد لباس پاک پاک است. در حالی که عقل می گوید هر رنگ باقی مانده ای نشانه وجود ذرات ریز خون در بین الیاف پارچه است، پس هنوز لباس نجس است! یا گفته شده اگر اب انگور به جوش بیاید نجس میشود ولی اگر در اثر جوشیدن و تبخیر دو سوم ان کم شود، یک سوم باقیمانده پاک می شود و افزون بر اب، ظرف یا دیگی که در ان میجوشیده حتی قسمت های بالایی دیگ که در وقت زیاد بودن ابن انگور باان تماس داشته نیز پاک میشود. در این جا هم عقل می گوید پاک شدن خود شیره قابل قبول است چون تغییر ماهیت داده، محیط پیرامونش هم همین طور، اما قسمت های بالای دیگ چرا پاک شود؟این ها و نظایر بسیار ان نشان میدهد در این گونه امور نمی توان با استدلالات عقلی، مسائل را حلاجی کرد و باید عقل گنجشکی خود را به کناری گذاشته، دربست مخلص دستورات صاحب شریعت باشیم!(برگرفته از مجله خوبان)

       

 ادامه مطلب ....      لینک ثابت ....        

نکته های ناب در محضر ایت الله بهجت(ره)

نوشته شده توسط: محمدامین ، در  88/08/03  ساعت 15:32


  خدا کند گرمی باطنی و اُنس باطنی به قرآن و دین و مقدمات و لوازم دینداری داشته باشیم و کتاب و عترت، ما را کافی باشد، تا حقّانیّت دین نزد ما یقینی گردد. [در محضر بهجت:1/10]
  برخی از مقربین، از شوق لقای بهشت مرده اند؛ زیرا شنیدن آیات رحمت و نعمت و یا عذاب و نقمت، در انسان موحّد تکویناً اثر می گذارد... [در محضر بهجت:1/11]
  خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات، چه حالی دارند؛ و خاموشی فکر، چگونه آنها را در اثر مشاهدۀ انوار الهی می سوزاند ولو در مدت کوتاه! [در محضر بهجت:1/11]
در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر بهجت:1/13]
  ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت و دوستی و همنشینی با غنیّ قادر و دانای کریم هستیم؛ و در عزم بر معصیت، عازم به رفاقت و همنشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم. [در محضر بهجت:1/13]
  برای تسهیل طاعت، و اجتناب از معصیت، راهی جز این نداریم که متوجه شویم و یقین کنیم که: طاعت، نزدیکی به تمام نعمت ها و خوشی ها و دارایی ها و عزّت ها است. و معصیت، عبارت است از محرومیّت و ناخوشی و نداری و ذلّت... [در محضر بهجت:1/14]
  حزن، دعا و توسل، با تسلیم و رضا به قضای الهی منافات ندارد. [در محضر بهجت:1/21]
  اگر کسی اهلیّت داشته باشد یعنی طالب معرفت باشد و در طلب، جدیّت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن الله معلّمش خواهند بود! [در محضر بهجت:1/22]
  ائمۀ ما (علیهم السلام) به ما یاد داده اند که: به یقینیّات عمل کنیم و هر جا یقین نداشتیم، توقّف و احتیاط نماییم. [در محضر بهجت:1/23]
  خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خیر بنویسد و خود را شریک گرداند؛ زیرا فردای قیامت معلوم نیست کدام قبول و کدام ردّ می شود! [در محضر بهجت:1/28]
  انسان باید در کار خیر و نحوۀ انجام آن فکر کند و فکرش موجب ابتکاری باشد که برای رسیدن به هدف، مفید باشد. [در محضر بهجت:1/28]
  انسان چه قدر به مرگ نزدیک است و در عین حال، چه قدر آن را دور می پندار و از آن غافل است! [در محضر بهجت:1/28]
  هر شب، در عوالمی از بزرخ می رویم که هیچ اختیارش دست ما نیست... با این همه، این گونه از مرگ غافل هستیم! [در محضر بهجت:1/29]
  خوشا به سعادت کسی که با حال خوب از دنیا برود و در آخرت، خوب مورد استقبال قرار گیرد! [در محضر بهجت:1/30] مرجع: mtb.ir

    

 لینک ثابت ....        

علل گرايش جوانان به شيطان پرستي

نوشته شده توسط: محمدامین ، در  88/07/21  ساعت 13:4

حجة‌الاسلام و المسلمين حميد رضا مظاهري سيف، رئيس مركز مطالعات و پژوهش‌هاي اسلامي دانشگاه صنعتي شريف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات حوزة علمية قم و نويسنده هفت كتاب و هفتاد و سه مقاله در نشريات علمي است، آخرين اثر وي با نام "جريان‌شناسي انتقادي عرفان‌هاي نوظهور" بوده كه از سوي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده است.

مظاهري سيف در اين گفت‌وگو به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي پرداخته است و از نقش صهيونيسم جهاني در گسترش و ترويج شيطان پرستي سخن به ميان مي‌آورد، وي معتقد است: امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت مي‌گيرد. شخصيت‌هاي مشهوري نظير مادونا كاباليست مي‌شوند و آموزه‌هاي كابالا در رمان‌هاي كوئيليو نقش پررنگي پيدا مي‌كند، در رمان‌هاي كوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي كيمياگر به روشني تعاليم كابالا ديده مي‌شود. مشروح اين گفت‌وگو را با هم مي‌خوانيم:
* با توجه به شرايط فعلي، علل گرايش جوانان ايراني به برخي اديان نوپديد از جمله شيطان پرستي چيست؟
بسم الله الرحمن الرحيم، در مصاحبه‌هاي قبلي با برخي از خبرگزاري‌ها و نشريات درباره علل و زمينه‌هاي پيدايش و گسترش اديان و معنويت‌هاي نوظهور سخن گفته‌ام. تمام آنها در مورد گرايش‌هاي شيطان پرستي نيز معني دار و صادق اند. اما در خصوص گرايش‌هاي شيطاني عوامل ديگري هم وجود دارد كه اگر اجازه بدهيد به آنها بپردازيم.
اولين و مهم‌ترين عامل اين است كه شيطان‌گرايي در وجود تمام انسان‌ها ريشه‌دارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام مي‌خوانيم كه قلب هر انسان دو گوش دارد در يكي شيطاني نشسته و همواره به سوي شر و پليدي دعوت مي‌كند و در گوش ديگر فرشته‌اي است كه به خير و نيكي مي‌خواند. درون انسان عرصة جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوي فرشته معطوف كند، شيطان را شكست داده و تسليم خواهد كرد، اما در صورتي انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشتة دروني را تضعيف خواهد كرد و صد البته كه فرشتة درون هيچ‌گاه شكست نمي‌خورد، انسان تنها مي‌تواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امكان از بين بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة دروني همان نداي فطرت است كه تغيير و تبدّلي پيدا نمي‌كند.(روم/30) به همين علت دنبال كردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار مي‌كند و چنين كسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض دروني و احساس ناكامي زندگي خواهد كرد.
ممكن است ما از شنيدن انجام يك گناه احساس نفرت كنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلب‌مان ايجاد مي‌شود، ما انسان‌ها گاهي از گناه و خطا و ضايع كردن حق ديگران براي منافع خود خوش‌مان مي‌آيد و به آن ميل پيدا مي‌كنيم، اين‌ها نشانة فعاليت شيطان دروني است. جنبش شيطان‌گرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تكيه مي‌كند و سستي اراده و بي‌توجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب اقبال به دعوت شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبش‌هاي شيطان‌گرا به لحاظ جامعه‌شناختي مي‌شود.
جنبش شيطان‌گرايي مي‌خواهد با تقديس و مشروعيت دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بكاهد و حتي وعدة از بين بردن آن را مي‌دهد، اما اين وعدة دروغي است كه هيچ‌گاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا كند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه كند، نمي‌تواند وجود خود را از حضور آنها تهي سازد، زيرا فطرت در حقيقت نداي خالق و هستي بخش ماست كه درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست.
به همين منظور شيطان‌گرايان از مرگ خدا سخن مي‌گويند تا بتوانند فرشتة درون را نابود كنند و البته اين توهمي بيش نيست. در اين مرحله كه به نتيجه نرسند ممكن است پايان دادن به هستي را پيش نهاد كنند و فكر كنند با خودكشي مي‌توان از هستي و هستي بخش رو گرداند. ولي با مرگ به او نزديك‌تر مي‌شوند، در حالي‌كه قادر متعالي را از خود ناخشنود كرده و براي دريافت عشق بي‌كران او آماده نشده‌اند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
بنابراين يكي از علل گرايش به شيطان پرستي پيروي از شيطان درون است كه عاقبت آن به جاهاي بسيار ناخوشايندي مي‌رسد

برای خواندن ادامه مطلب به سایت مرجع مراجعه کنید

 لینک ثابت ....        

مهدویت در اسلام(8)

نوشته شده توسط: محمدامین ، در  88/06/24  ساعت 19:33

استاد شهيد مرتضى مطهرى

مساله مهدويت ‏در اسلام - و بالاخص در تشيع - يك فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجى‏است، نه در شعاع زندگى يك قوم و يك ملت و يا يك منطقه و يا يك نژاد بلكه‏در شعاع زندگى بشريت.مربوط به اين نيست كه يك منجى بيايد و مثلا شيعه را يا ايران را يا آسيا را يا مسلمانان جهان‏را نجات دهد، مربوط به اين است كه يك منجى و مصلح ظهور كند و تمام اوضاع زندگى‏بشر را در عالم دگرگون كند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغيير بدهد.ممكن است افرادى‏خيال كنند كه دليلى ندارد در عصر علم و دانش، در عصرى كه بشرزمين را در زير پاى خود كوچك مى‏بيند و آهنگ تسخير آسمانها را دارد، تصور كنيم‏كه خطرى بشريت را تهديد مى‏كند و بشريت نيازى به چنين مدد غيبى دارد.بشريت روز به روز مستقل‏تر و بالغ‏تر و كامل‏تر مى‏شودو طبعا نيازمندى‏اش به كمكها و مددهاى غيبى(به فرض قبول آنها) كمتر مى‏گردد.عقل و علم تدريجا اين خلاها و نيازهارا پر مى‏كند و از ميان مى‏برد.خطر، آن زمان بشريت را تهديد مى‏كرد كه جهالت و نادانى حكمفرما بود و افراد بشر به موجب‏جهالت و نادانى موجبات نيستى خود را فراهم مى‏كردند، تعادل و توازن را در زندگى به هم مى‏زدند،اما پس از روشن شدن فضاى جهان به نور علم و دانش ديگر خطرى نيست.متاسفانه‏اين خيال، خيال باطلى است.خطراتى كه به اصطلاح در عصر علم و دانش‏براى بشريت است از خطرات عصرهاى پيشين كمتر نيست، بيشتر است و عظيم‏تر است.اشتباه است اگر خيال كنيم منشا انحرافات‏بشر هميشه نادانى بوده است.علماى اخلاق و تربيت همواره اين مساله‏را طرح كرده و مى‏كنند كه آيا تنها منشا انحرافات بشر نادانى است.جاه ‏طلبى، برترى طلبى، لذت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى است؟بدون‏شك نظريه دوم صحيح است.

      السلام علی ربیع الانام

اكنون ببينيم‏در عصر ما كه به اصطلاح عصر علم و دانش است، غرايز بشر، شهوت‏و غضب بشر، حس جاه‏طلبى و برترى طلبى بشر، حس افزون طلبى بشر، حس‏استخدام و استثمار بشر، نفس پرستى و نفع پرستى بشر و بالاخره ستمگرى بشر در چه حالى است؟آيا در پرتو علم همه اينها ساكن‏و آرام شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حق خود و حد خود و عفاف و راستى و درستى جايگزين آن شده است، يا كار كاملابر عكس است، غرايز بشر بسى ديوانه‏تر از سابق گشته است و علم و فن، ابزار و آلت كارى‏اى شده در دست اين غرايز، فرشته‏علم در خدمت ديو شهوت قرار گرفته، دانشمندان و عساكر علم خادمان سياستمداران و عساكر جاه طلبى و مدعيان‏انا ربكم‏الاعلى (1) گشته‏اند؟! گمان نمى‏كنم بتوان كوچكترين ترديدى در اين مطلب روا داشت كه پيشرفتهاى علمى كوچك‏ترين‏تاثيرى روى غرايز بشر نكرده است، برعكس بشر را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر كرده است و به همين جهت‏خودعلم و فن، امروز به صورت بزرگترين دشمن بشر در آمده است، يعنى همين‏چيزى كه بزرگترين دوست بشر است بزرگ‏ترين دشمن بشر شده است.چرا؟ علم چراغ است، روشنايى است.استفاده از آن‏بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار ببرد، به قول سنايى براى مطالعه يك كتاب از آن‏استفاده كند و يا براى دزديدن يك كالا در شب تاريك و چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا .بشر علم را همچون ابزارى براى هدفهاى‏خويش استفاده مى‏كند، اما هدف بشر چيست و چه بايد باشد؟علم ديگر قادر نيست هدفهاى بشر را عوض كند، ارزشها را در نظرش‏تغيير دهد، مقياسهاى او را انسانى و عمومى بكند.آن ديگر كار دين است، كار قوه‏اى است كه كارش تسلط بر غرايز و تمايلات‏حيوانى و تحريك غرايز عالى و انسانى اوست.علم همه چيز را تحت تسلط خويش قرار مى‏دهد مگر انسان و غرايز اورا.انسان علم را در اختيار مى‏گيرد و در هر جهت كه بخواهد آن را به كارمى‏برد، اما دين انسان را در اختيار مى‏گيرد، جهت انسان راو مقصد انسان را عوض مى‏كند.

..............................................................
 1.نازعات/24.

 

 لینک ثابت ....        

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  Copyright 2009 - professionals.blogfa.com & Repaired by: m-amin